تبليغاتX
رنگارنگ

رنگارنگ

زندگی کتابی است پر ماجرا , هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور مینداز ! =)

خدايا من در خانه ي فقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري كه من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري.

+ نوشته شده در  2010/3/18ساعت 12:49  توسط یگانه  | 

 

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که اگر یه موقع یه چیزیو دوست نداشته باشیم ...جلوی جمع باید بگیم به به به به ...

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از همه بی فرهنگ تریم ...ولی همچین  ادعای با  فرهنگ  بودن می کنیم که اگه کسی نشناسه مارو میگه عجب ادمای با شخصیتی !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم پر از ادعا ... به همه کس و همه جا که دلمون بخواد فحش میدیم ...ولی خدا اون روزو نیاره که کسی به ما توهین کنه !   (فیلم ۳۰۰)

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که همه کار هم می کنیم بعد میگیم مسلمونیم !

--- ما ایرانی ها تنها ادمایی هستیم که اگه تو خارج از کشور باشیم یه ایرانی ببینیم به جای اینکه   طرفش بریم ٬ میخوایم ازش فرار کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که اگه تو یه جایی یه هموطن ببینیم به جای اینکه بهش بگیم چه کاری از دسته ما بر میاد کمکتون کنم ٬ می پرسیم اسمه بابات چیه !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که وقتی می خوایم یه مهمونی بگیریم ٫ حتی کسایی هم که ازشون بدمون میاد رو هم دعوت می کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که نمی تونیم واسه خودمون زندگی کنیم ٬ حتما" باید به میل دیگران باشیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی   خیلییی بی فرهنگیم ٬ پشته چراغ راهنمایی وایسادیم ٬چراغ سبز  میشه ۳۰ ثانیه نمیتونیم صبر کنیم تا ماشین جلویی بدبخت راه بیفته ٬حتما" باید ۶۰ تا بوق و چراغ بزنیم به یارو و اگه طرف یه موقع ۱ دهم ثانیه بیشتر طول بده ۱۰۰ تا از اون فحش های رنگین  هم نثارش  می کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از بچگی بهمون یاد دادن که نباید همون جوری که تو خونمون هستیم ٬بیرونم باشیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از نظر ما کسایی که پول دار ترن با شخصیت ترن !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که فقط بلدیم حرف بزنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی که هستیم که همچنین فقط بلدیم تعارف بکنیم ٬ موقع عمل  که میرسه تمیز هم جا می زنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم بسیار بی ادب ٬که پسر های ما جنبه ی دیدن ۴ تا دختر رو ندارن ٬ و حتما" باید ۴ تا چیز بپرونن بهشون وگرنه از مرد بودنمون کم میشه !

--- ما ایرانی ها فکر می کنیم که با تیپ و ریخت های بسیار زشت و جواد الان دیگه دقیقا شدیم عینه اروپایی ها !   ( خبر ندارید اینجا چی می گذره ٬ فقط یه چیزی دیدین تو ماهواره فکر کردی دیگه الان همه همون جورین ! )

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که حق نداریم نظر خودمون رو توی جمع بگیم و باید یا چیزهای تمرین شده رو بگیم یا بهتر اینکه خفه خون بگیریم !

--- ما ایرانی ها  ادمایی هستیم که خودمون همه میدونم چی و کی هستیم و جنسمون همه یکیه ولی باز هم برای هم کلاس میذاریم !

 

 و  این داستان ادامه دارد ...

 

پ.ن ۱ : از اینکه میگم "ما"  فکر نکنید خودمو میگم ٬ من اصلا ایرانی نیستم ! ( Origine ام میخوره به اسپانیا و اون ورا  ) ٬ این ما گفتن من فقط جنبه ی تزیینی  داره !

پ.ن ۲ : اگه بد میگم٬ بگین بد میگی !

پ.ن ۳: خلاصه اینکه ما ایرانی ها  در کل ادمای مزخرفی هستیم ٬ م شخصا" بگم من تا حالا به غیر از چندین نفر ٬ هیچ وقت نتونستم هیچ علاقه ای با بودن با ایرانی ها احساس کنم !

پ.ن۴: همیشه در همه جا استثنا وجود داره !

+ نوشته شده در  2009/8/3ساعت 23:24  توسط یگانه  | 

من دیوونه ام ... اره ه ه ه ه ه ه ه ....

 

ــــ  از اینکه وقتی تو خیابون یکی یه چیزی بهم میپرونه (فحش میده) الکی , به جای اینکه ۲ تا بذارم

روش بهش برگردونم حرفشو , با صدای بلند بهش می خندم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه راکت تنیسمو بر دارم و باهاش گیتار بزنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه وقتی دارم جارو میکشم با دسته ی جارو برقی جوری می رقصم که خودمم باورم میشه

انگار دارم با یه Prince تو کاخ  میرقصم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه صدای اهنگو تا ته ته ته  زیاد میکنم و با اهنگ  بلند می خونم گرچه میدونم اصلا برای

خوانندگی ساخته نشدم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه هنوز عروسکامو بر میدارم میچینمشون رو زمین و باهاشون بازی می کنم , لذت می

برم ...

 

ـــ از اینکه هر شب با پتوم(!) کلی حرف میزنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه هر شب به غول ملی (زرافم) شب بخیر میگم و روش پتو میندازم  که تا صبح سردش

نشه , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه وقتی میخوام بستنی بخورم (بعضی موقع ها ) تمامه دوره لبمو بستنیی میکنم , لذت می

برم ...

 

ـــ از اینکه ۳ ساعت جلوی اینه واسه خودم مدل موهای عجیب غریب درست می کنم و ۱۰۰۰ تا عکس

 میگیرم از خودم  , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه برم H&M و کلی لباسای عجیب غریب  بردارم الکی برم پرو کنم عکس بگیرم  , لذت می

برم ...

ـــ از اینکه سالاد  پاستیل درست کنم واسه خودم بشینم اهنگ گوش بدم بخورم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه خودمو(!) بعضی موقع ها بوس می کنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه بعضی موقع ها با صدای بلند سر هیچی میخندم  لذت می برم ...

 

 

...

 

و خیلیییییییییییییییییییییی چیزای دیگه ...

.

.

.

پ.ن۱: این زندگیه منه ...مهم نیست تویی که الان داری اینجارو می خونی پیش خودت فکر کنی این دیگه کیه ... اینن منم ... من ...

 

پ.ن۲: هر کسی یه جوری از زندگیش لذت می بره ... اینم یه مدلشه ...

 

پ.ن۳: عجب تابستون بی خاصیتیه ... Pffffffffff ...

 

پ.ن۴: همچنان سبز یم و امیدوار !

+ نوشته شده در  2009/7/23ساعت 4:48  توسط یگانه  | 


My life is brilliant
My love is pure
I saw an angel
Of that I'm sure
He smiled at me on the subway
He was with another man
But I won't lose no sleep on that
'Cause I've got a plan

You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
'Cause I'll never be with you

Yeah, He caught my eye
As we walked on by

He could see from my face that I was
Flying high
And I don't think that I'll see him again

But we shared a moment that will last till the end

You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
'Cause I'll never be with you


You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
There must be an angel with a smile on his face
When he thought up that I should be with you
But it's time to face the truth
I will (?never?) be with you

 

P.S 1=La seule chanson que j'ecoute depuiis quelques temps ... !

P.S 2=Esperons que ... (priveeeee!) HEHE ...

P.S 3=Ye mOghe hast to yekio dOost dari Oon ba kasiye ... Ye mOghe hast Yeki tOrO dOost dare tO ba kasi hasti ... Ye mOghe ham hast ke tO yekiO dOost dari vali Oon asan tO rO nemishnase ... !! kasii midOone chi kar mishe kard ?!

 


+ نوشته شده در  2009/5/15ساعت 22:39  توسط یگانه 

سلام ...عزیزم ...

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده ...

امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ... ساله بشی ... !

<<بهترین ها رو برات ارزو می کنم ... >>

 

یگانه... :)

 

پ.ن۱:ار المان برگشتم بعد یه هفتهههه ... خیلی بهم حال داد ... !!

پ.ن۲:ichhh vermiiisssee diich volll mein shcatzz ... ich liebe diichh ... !! :(

پ.ن۳:تولدت مبارک عزیزم ...!! دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  2009/4/20ساعت 12:23  توسط یگانه 

--il m'aiime ...

--il m'aiime pO...

--il m'aiime ...

--il m'aiime pO ...

il m'aiime ...

il m'aiime pO...

il m'aiime ... =O....

 

--aaaaaaaaaaa..... putaiin ...... t'as vue .... "il m'aiime " t'as vue .... je me disaii biien ... aaa qu'est ce que je suii heureuzzzeee .... ........ prquoii tme regarde cOmme ca ??!!

(cOmme ca ca veu diire ===>> ) ...

--- ca veu diire que tU saii pa prquoii je te regarde cOmme ca nn ???!!! MENTEUSE ... :-L

-- de quoii tu parle ... ???!!!

---genre que tU saii pO ... C ca ... n'importe quOii ... je t'aii vue heiin ... ...... t'a couper en 2 le dernier petale ... eT tU m'a prii pr une aveugle ... maii  arrete tes conneries ...

--eeeeee ... attend tous que t'a dii C vraii.. maii ... mOii aussi j'ai drOii d'etre heureuzzzee parfOii  nAn ???!!!!

!!...!!

 P.S. 1=parfOii On a besOiin de se trOmper dan la viie ... pr faiire genre qu'On est heureuze... maii la verite est autre chOse ... mai parfOii On s'en fOu ... !!

 

 

+ نوشته شده در  2009/3/16ساعت 0:18  توسط یگانه  | 

.(ouaii...Oops je veu diire Ouii ...vs avez biien raiisOn... (blablabla...---



yeganeeeeeeeeeeeee??!!...----



aaaaaaaarrrrrrrrrghhhh ...... j'arrrrrrrrrrrriiiveeeeeeeeee...---



depeches-tOii ... (apres 2...3.----.

minutes..) ..


exusez-mOii...  je diisAii... ( et encOre blablabla).. eT cA cOntinUe---

 

 



PS 1: blablabla ... !!
PS 2: blablablabla ... !!
PS 3: blablablablabla ...!!

+ نوشته شده در  2009/2/2ساعت 21:38  توسط یگانه  | 

تولدم...:
تولدمه امروز ....البته به تاریخ میلادی امروز و به تاریخی که خودمون یعنی نمیدونم اسمش چیه دیروز یعنی 3 شهریور بود..
امروز تولد دختریه که 14سالش تموم شد....!!
امروز روزیه که تو همین روز ولی 14 ساله پیش تو یکی از بیمارستانای معمولی سطح بالا (نسبتا خوب)نزدیکای 7 صبح تصمیم به پا گذاشتن تو این دنیای نه چندان قشنگ میکنه...!
14 ساله پیش دختری به دنیا میاد که هر شب قبل از خواب حرف  زدن با خدا جونشو فراموش نمیکنه....!
دختری که سعی کرده ادمه خوب و مفیدی باشه همه جا و کسی رو ازار نده..!
دختری که سعی تا اونجایی که میتونه به کارایی که خدا جونش گفته انجام بده....!
دختری که همیشه یه گله از خداش داشته......."برای چی منو اوردی تو این دنیا؟"....
دختری که نا خواسته خدا فرستادتش رو زمین ...... رو زمینی که کم یه نفر میتونه یه انسان(!)توش پیدا کنه....
هر جا رو میبینی یه سری موجودات که فقط ماسکی که به ظاهر ادم حسابشون رو صورتشونه نه بیشتر .....ادمایی که بعضی موقع ها از حیوونا هم پست تر میشن....!
خدایا کی "یگانه"ازت خواسته پاشو تو این دنیا بذاره؟....
ناشکری هیچ وقت نمیکنه وهمیشه خدارو شکر می کنه ولی....اگه پیشه خدا جونش میموند خیلی راضی تر از الان بود...!
پ.ن1:توقع داشتم از "بعضی"ها حداقل یه تبریک بشنوم !!!
پ.ن2:تو یه سایته ایرانی عضوم .....اونجا از خیلی ها که میشناسمشون  تبریک شنیدم و از خیلی ها که نمیشناختمشون که خیلی خوشحالم کرد....!
پ.ن3:خیلی ناراحت کنندس که فکر کنی روزه تولدت اونایی که فکر نمیکردی بهت تبریک بگن ...همه بگن به جز اونایی که دوست داشتی یه تبریک بهت بگن...!
پ.ن4:امسال تولد نگرفتم....!
پ.ن5:وقتی بهش فکر میکنم  ناراحت کنندس...!




مسافرت....:

خیلی مسافرت خوش گذشت بهتر از این دیگه نمیشد...

خیلی حال کردیم ولی اینقده راه رفتیممممممم که دیگه تا یه مدتی من که از راه رفتن خوشم می اومد .....تا مدت ها دیگه نخوام راه برم...!
یه قست از مسافرت که قابل توجه تر از قسمتای دیگش بودو تعریف می کنم چون اگه بخوام همهرو بگم باید یه شبانه روز بشینم تایپ  کنم..
.
.
.
اگه بخواد هر کسی بره از سوئیس بره ایتالیه باید از کوهای الپ رد بشه...
ما هم داشتیم میرفتیم هنوزم هوا تاریک نبود  پایینه کوه خیلی سرسبزو قشنگو هوا خیلی گرم بود کم کم رفتیم به سمته بالا بعد هوا هم داشت تاریک میشد رفتیم بالا و بعد دیدیم بالا برف شدید اومده و ولی گفتیم نمیشه که این وسط وایسیم ...ادامه دادیم راهو رفتیم خوردیم به سر بالایی :ی=))
حالا تو اون برف...بعد هوا تاریک یه کم که رفتیم دیدیم چند تا ماشین وایسادن دیگه نمیرن بالا ...داداشم پیاده شد دید دیگه نمیتون برن بالا یعنی ماشینشون نمیکشه...بابام اومد یه ذره گاز بده دید  ماشین بدتر داره به سمته عقب میره:0 ... حالا ما الان کجاییم ؟؟؟ تو ارتفاع 1380 متری از زمین تو سربالایی:0
بعد بابام گفت پیاده شین ...با هر بدبختیی بود دور زد که برگردیم اخه یه کم که نه ولی پایین تر سره راه یه هتل مانند دیده بودیم بعد دور زد سوار شدیم که برگردیم زمین لیییییییز بعد همین جوری داره برف میاد.... باید قشنگ از لبه دره ها رد بشیم تا برسیم به هتله....
من که تمامه بدنم میلرزید از ترس هیچ کس حرفی نمیزد ولی هممون میدونستیم که برگشتن پنجاه پنجاه ه...:0
بابام اصلا گاز نمیداد خوده ماشین حرکت میکرد یه ماشینی که جلومون بود وارد بود به جاده گفت فقط دنده 1 بعدم اصلا گاز نده ....
یه 15 دقیقه بعد دسیدیم به هتله تو این 15 دقیقه نمیتونین تصور کنین چی به ما گذشت بابام گفت دو تا داداش ک.چولوهام بیان پیشه منو داداش بزرگم (اخه ماشیته ما 6 صندلیه یه ).....که اگه اتفاقی افتاد رفتیم تو دره بتونیم اونارو اگه شد بیاریم از ماشین بیرون....:0
بعد که رسیدیم به هتله هممون اول خدارو شکر کردیم بعدم خدا رو شکر هتله اتاق خالی داشت رفتیم اتاق گرفتیم خوابیدیم بعدم فردا هوا افتابی بود دیگه بقیه راهو رفتیم ....!!


پ.ن1:تجربه ای که شاید تو عمره هر کسی پیش نیاد  ما داشتیم..!!
پ.ن2:تو کوهای الپ نخوابیده بودیم که خوابیدیم ..!!
پ.ن3:واقعا وحشتناک بود....!

+ نوشته شده در  2008/8/25ساعت 21:25  توسط یگانه  | 

 

 

 

 

 

je pars en

 

 

 

vacances....pendant deux

 

 

 

 semaines   ....

 

 

 

 

 

پ.ن۱:برای ۲ هفته میرم تعطیلات ........می خوام برم ایتالیا و سوئیس.....!!....

پ.ن۲:بای ......

+ نوشته شده در  2008/8/12ساعت 16:5  توسط یگانه  | 

تولدت مبارک وبلاگکم() با ۲ ماه تاخیر!!

۲ ساله شدی!!!!دیگه کم کم باید یه رفتارای بچه گونه رو کنار بذاری!!

پ.ن۱:نمیدونید چند ساعته دارم زور می زنم فارسی بنویسم!!

 

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 21:43  توسط یگانه  |