تبليغاتX
رنگارنگ

رنگارنگ

زندگی کتابی است پر ماجرا , هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور مینداز ! =)

سلام.خوبین؟

من که اصلا خوب نیستم..............حتما خیلی دوست دارین بگم چرا اره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه؟؟؟؟/

چون من یه چند وقته پیش کار نامه گرفتم ولی اونی دوست داشتم بشم نشدم

من الان سوم   راهنمایی هستم و معدلم شد ۷۵ / ۱۸

من تا الان تمامه معدلام ۱۹ به بالا بوده ولی نمیدونم چرا این یکی این جوری شد.

ولی خب واسه ترم دوم سعی می کنم بشم ۱۹ تازه من فقط ۱۹ رو قبول دارم یعنی اگه بشم ۹۹ / ۱۸

قبول ندارم حتما باید بشم ۱۹.

خب من می خوام یکی دیگه از داستان های خودم و غول ملی رو بگم.

اون شبی که من براتون دکتر غول ملی رو معرفی کردم شب وقتی می خواستم بخوابم گفتم بهش که تو وبلاگم معرفیش کردم یهو رو شو اون ور کرد و دیگه با من صحبت نکرد گفتم غول ملی از دسته من ناراحت شدی؟ گفت دیگه جایگاه من اینجا نیست گفتم یعنی چی؟

گفت من دیگه این جا نباید باشم!!!

گفتم اخه چرا؟

گفت چون من دیگه معروف شدم و جام اینجا نیست جام پیشه پراد پیته

گفتم کی غول ملی؟نکنه منظورت براد پیته گفت بالا خره

بهش گفتم غول ملی اینو که یادت نرفته که تو..................

گفت من چی؟؟؟//؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم تو یه زرافه ای نه ادم

یهو زد زیره گریه که  تو ادم بودن خودتو به رخ من می کشی و داری به من توهین می کنی

منو میگی!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

گفتم نه غول ملی جان من منظورم این نبود ولی اون که باور نمی کرد و هی حرف خودشو می زد(خدایی تا حالا گیره یه ادم زبون نفهم افتادی؟؟)

خلاصه بعد از یه ساعت فک زدن قبول کرد.

بعد هم با خیال راحت هر دومون گرفتیم زیره پتو خوابیدیم

خب اینم از این

بای

+ نوشته شده در  2007/1/25ساعت 17:16  توسط یگانه  | 

خوب سلام دوستان

من اول یه چیزایی راجع به غول ملی بگم یعنی میخوام معرفیش کنم.

اول من و غول ملی این جوری با هم اشنا شدیم........

ما برای خرید به یکی از شهر های اون کشوری که هستیم رفته بودیم که توی یه فروشگاه یهویی چشمم به غول ملی افتاد اول شک داشتم که غول ملی بردارم یا یه گاو خلاصه غول ملی انتخاب شد

راستی غول ملی یه زرافه هم هست حالا عکسشو اگه خواستین براتون می ذارم

خوب  اولین داستان من این بود ..................

از اون جایی شروع شد که من گفتم غول ملی جای تو بالای تخته ولی اون مخالفت کرد گفت من می خوام رو صندلی بشینم ....

من:تخت غول ملی جان

غول ملی:صندلی

من:تخت

غول ملی: صندلی

خلاصه همین جوری ادامه پیدا کردن تا اون جایی که دیگه خودمون فک و دهن برامون نموند .

گفتیم ما دیگه بزرگ شدیم و باید عاقلانه فکر کنیم اونم موافقت کرد.

گفتیم درست با هم صحبت کنیم و همدیگرو قانع کنیم

من: غول ملی جان من صلاح تو رو می خوام جای تو بهتره که رو تخت باشه(الان فکر می کنید

غول ملی:ببین من هم به خاطره خودت می گم اخه وقتی اونجا با شم تو رو نمی بینم ولی اگه بیام رو صندلی با تو هستم تو هم تنها نیستی(به من که اخره دور از جون شما خر کردنم گفته زکی)

خب اخره سر داستان این جوری فیصله(نمیدونم درست نوشتم یا نه)پیدا کرد که یک روز غول ملی بلای تخت باشه و یک روز رو صندلی

خب حالا خودتون با غول ملی یه کمی اشنا شدین و فهمیدین چه زرافه ای حالا اگه می خواین عکسشو ببینین رو ادامه مطلب کلیک کنین

بای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/1/17ساعت 21:42  توسط یگانه  |