تبليغاتX
رنگارنگ

رنگارنگ

زندگی کتابی است پر ماجرا , هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور مینداز ! =)

 

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که اگر یه موقع یه چیزیو دوست نداشته باشیم ...جلوی جمع باید بگیم به به به به ...

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از همه بی فرهنگ تریم ...ولی همچین  ادعای با  فرهنگ  بودن می کنیم که اگه کسی نشناسه مارو میگه عجب ادمای با شخصیتی !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم پر از ادعا ... به همه کس و همه جا که دلمون بخواد فحش میدیم ...ولی خدا اون روزو نیاره که کسی به ما توهین کنه !   (فیلم ۳۰۰)

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که همه کار هم می کنیم بعد میگیم مسلمونیم !

--- ما ایرانی ها تنها ادمایی هستیم که اگه تو خارج از کشور باشیم یه ایرانی ببینیم به جای اینکه   طرفش بریم ٬ میخوایم ازش فرار کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که اگه تو یه جایی یه هموطن ببینیم به جای اینکه بهش بگیم چه کاری از دسته ما بر میاد کمکتون کنم ٬ می پرسیم اسمه بابات چیه !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که وقتی می خوایم یه مهمونی بگیریم ٫ حتی کسایی هم که ازشون بدمون میاد رو هم دعوت می کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که نمی تونیم واسه خودمون زندگی کنیم ٬ حتما" باید به میل دیگران باشیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی   خیلییی بی فرهنگیم ٬ پشته چراغ راهنمایی وایسادیم ٬چراغ سبز  میشه ۳۰ ثانیه نمیتونیم صبر کنیم تا ماشین جلویی بدبخت راه بیفته ٬حتما" باید ۶۰ تا بوق و چراغ بزنیم به یارو و اگه طرف یه موقع ۱ دهم ثانیه بیشتر طول بده ۱۰۰ تا از اون فحش های رنگین  هم نثارش  می کنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از بچگی بهمون یاد دادن که نباید همون جوری که تو خونمون هستیم ٬بیرونم باشیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که از نظر ما کسایی که پول دار ترن با شخصیت ترن !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که فقط بلدیم حرف بزنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی که هستیم که همچنین فقط بلدیم تعارف بکنیم ٬ موقع عمل  که میرسه تمیز هم جا می زنیم !

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم بسیار بی ادب ٬که پسر های ما جنبه ی دیدن ۴ تا دختر رو ندارن ٬ و حتما" باید ۴ تا چیز بپرونن بهشون وگرنه از مرد بودنمون کم میشه !

--- ما ایرانی ها فکر می کنیم که با تیپ و ریخت های بسیار زشت و جواد الان دیگه دقیقا شدیم عینه اروپایی ها !   ( خبر ندارید اینجا چی می گذره ٬ فقط یه چیزی دیدین تو ماهواره فکر کردی دیگه الان همه همون جورین ! )

--- ما ایرانی ها ادمایی هستیم که حق نداریم نظر خودمون رو توی جمع بگیم و باید یا چیزهای تمرین شده رو بگیم یا بهتر اینکه خفه خون بگیریم !

--- ما ایرانی ها  ادمایی هستیم که خودمون همه میدونم چی و کی هستیم و جنسمون همه یکیه ولی باز هم برای هم کلاس میذاریم !

 

 و  این داستان ادامه دارد ...

 

پ.ن ۱ : از اینکه میگم "ما"  فکر نکنید خودمو میگم ٬ من اصلا ایرانی نیستم ! ( Origine ام میخوره به اسپانیا و اون ورا  ) ٬ این ما گفتن من فقط جنبه ی تزیینی  داره !

پ.ن ۲ : اگه بد میگم٬ بگین بد میگی !

پ.ن ۳: خلاصه اینکه ما ایرانی ها  در کل ادمای مزخرفی هستیم ٬ م شخصا" بگم من تا حالا به غیر از چندین نفر ٬ هیچ وقت نتونستم هیچ علاقه ای با بودن با ایرانی ها احساس کنم !

پ.ن۴: همیشه در همه جا استثنا وجود داره !

+ نوشته شده در  2009/8/3ساعت 23:24  توسط یگانه  | 

من دیوونه ام ... اره ه ه ه ه ه ه ه ....

 

ــــ  از اینکه وقتی تو خیابون یکی یه چیزی بهم میپرونه (فحش میده) الکی , به جای اینکه ۲ تا بذارم

روش بهش برگردونم حرفشو , با صدای بلند بهش می خندم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه راکت تنیسمو بر دارم و باهاش گیتار بزنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه وقتی دارم جارو میکشم با دسته ی جارو برقی جوری می رقصم که خودمم باورم میشه

انگار دارم با یه Prince تو کاخ  میرقصم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه صدای اهنگو تا ته ته ته  زیاد میکنم و با اهنگ  بلند می خونم گرچه میدونم اصلا برای

خوانندگی ساخته نشدم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه هنوز عروسکامو بر میدارم میچینمشون رو زمین و باهاشون بازی می کنم , لذت می

برم ...

 

ـــ از اینکه هر شب با پتوم(!) کلی حرف میزنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه هر شب به غول ملی (زرافم) شب بخیر میگم و روش پتو میندازم  که تا صبح سردش

نشه , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه وقتی میخوام بستنی بخورم (بعضی موقع ها ) تمامه دوره لبمو بستنیی میکنم , لذت می

برم ...

 

ـــ از اینکه ۳ ساعت جلوی اینه واسه خودم مدل موهای عجیب غریب درست می کنم و ۱۰۰۰ تا عکس

 میگیرم از خودم  , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه برم H&M و کلی لباسای عجیب غریب  بردارم الکی برم پرو کنم عکس بگیرم  , لذت می

برم ...

ـــ از اینکه سالاد  پاستیل درست کنم واسه خودم بشینم اهنگ گوش بدم بخورم ,  لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه خودمو(!) بعضی موقع ها بوس می کنم , لذت می برم ...

 

ـــ از اینکه بعضی موقع ها با صدای بلند سر هیچی میخندم  لذت می برم ...

 

 

...

 

و خیلیییییییییییییییییییییی چیزای دیگه ...

.

.

.

پ.ن۱: این زندگیه منه ...مهم نیست تویی که الان داری اینجارو می خونی پیش خودت فکر کنی این دیگه کیه ... اینن منم ... من ...

 

پ.ن۲: هر کسی یه جوری از زندگیش لذت می بره ... اینم یه مدلشه ...

 

پ.ن۳: عجب تابستون بی خاصیتیه ... Pffffffffff ...

 

پ.ن۴: همچنان سبز یم و امیدوار !

+ نوشته شده در  2009/7/23ساعت 4:48  توسط یگانه  | 


My life is brilliant
My love is pure
I saw an angel
Of that I'm sure
He smiled at me on the subway
He was with another man
But I won't lose no sleep on that
'Cause I've got a plan

You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
'Cause I'll never be with you

Yeah, He caught my eye
As we walked on by

He could see from my face that I was
Flying high
And I don't think that I'll see him again

But we shared a moment that will last till the end

You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
'Cause I'll never be with you


You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
There must be an angel with a smile on his face
When he thought up that I should be with you
But it's time to face the truth
I will (?never?) be with you

 

P.S 1=La seule chanson que j'ecoute depuiis quelques temps ... !

P.S 2=Esperons que ... (priveeeee!) HEHE ...

P.S 3=Ye mOghe hast to yekio dOost dari Oon ba kasiye ... Ye mOghe hast Yeki tOrO dOost dare tO ba kasi hasti ... Ye mOghe ham hast ke tO yekiO dOost dari vali Oon asan tO rO nemishnase ... !! kasii midOone chi kar mishe kard ?!

 


+ نوشته شده در  2009/5/15ساعت 22:39  توسط یگانه 

سلام ...عزیزم ...

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده ...

امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ... ساله بشی ... !

<<بهترین ها رو برات ارزو می کنم ... >>

 

یگانه... :)

 

پ.ن۱:ار المان برگشتم بعد یه هفتهههه ... خیلی بهم حال داد ... !!

پ.ن۲:ichhh vermiiisssee diich volll mein shcatzz ... ich liebe diichh ... !! :(

پ.ن۳:تولدت مبارک عزیزم ...!! دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  2009/4/20ساعت 12:23  توسط یگانه 

--il m'aiime ...

--il m'aiime pO...

--il m'aiime ...

--il m'aiime pO ...

il m'aiime ...

il m'aiime pO...

il m'aiime ... =O....

 

--aaaaaaaaaaa..... putaiin ...... t'as vue .... "il m'aiime " t'as vue .... je me disaii biien ... aaa qu'est ce que je suii heureuzzzeee .... ........ prquoii tme regarde cOmme ca ??!!

(cOmme ca ca veu diire ===>> ) ...

--- ca veu diire que tU saii pa prquoii je te regarde cOmme ca nn ???!!! MENTEUSE ... :-L

-- de quoii tu parle ... ???!!!

---genre que tU saii pO ... C ca ... n'importe quOii ... je t'aii vue heiin ... ...... t'a couper en 2 le dernier petale ... eT tU m'a prii pr une aveugle ... maii  arrete tes conneries ...

--eeeeee ... attend tous que t'a dii C vraii.. maii ... mOii aussi j'ai drOii d'etre heureuzzzee parfOii  nAn ???!!!!

!!...!!

 P.S. 1=parfOii On a besOiin de se trOmper dan la viie ... pr faiire genre qu'On est heureuze... maii la verite est autre chOse ... mai parfOii On s'en fOu ... !!

 

 

+ نوشته شده در  2009/3/16ساعت 0:18  توسط یگانه  | 

.(ouaii...Oops je veu diire Ouii ...vs avez biien raiisOn... (blablabla...---



yeganeeeeeeeeeeeee??!!...----



aaaaaaaarrrrrrrrrghhhh ...... j'arrrrrrrrrrrriiiveeeeeeeeee...---



depeches-tOii ... (apres 2...3.----.

minutes..) ..


exusez-mOii...  je diisAii... ( et encOre blablabla).. eT cA cOntinUe---

 

 



PS 1: blablabla ... !!
PS 2: blablablabla ... !!
PS 3: blablablablabla ...!!

+ نوشته شده در  2009/2/2ساعت 21:38  توسط یگانه  | 

تولدم...:
تولدمه امروز ....البته به تاریخ میلادی امروز و به تاریخی که خودمون یعنی نمیدونم اسمش چیه دیروز یعنی 3 شهریور بود..
امروز تولد دختریه که 14سالش تموم شد....!!
امروز روزیه که تو همین روز ولی 14 ساله پیش تو یکی از بیمارستانای معمولی سطح بالا (نسبتا خوب)نزدیکای 7 صبح تصمیم به پا گذاشتن تو این دنیای نه چندان قشنگ میکنه...!
14 ساله پیش دختری به دنیا میاد که هر شب قبل از خواب حرف  زدن با خدا جونشو فراموش نمیکنه....!
دختری که سعی کرده ادمه خوب و مفیدی باشه همه جا و کسی رو ازار نده..!
دختری که سعی تا اونجایی که میتونه به کارایی که خدا جونش گفته انجام بده....!
دختری که همیشه یه گله از خداش داشته......."برای چی منو اوردی تو این دنیا؟"....
دختری که نا خواسته خدا فرستادتش رو زمین ...... رو زمینی که کم یه نفر میتونه یه انسان(!)توش پیدا کنه....
هر جا رو میبینی یه سری موجودات که فقط ماسکی که به ظاهر ادم حسابشون رو صورتشونه نه بیشتر .....ادمایی که بعضی موقع ها از حیوونا هم پست تر میشن....!
خدایا کی "یگانه"ازت خواسته پاشو تو این دنیا بذاره؟....
ناشکری هیچ وقت نمیکنه وهمیشه خدارو شکر می کنه ولی....اگه پیشه خدا جونش میموند خیلی راضی تر از الان بود...!
پ.ن1:توقع داشتم از "بعضی"ها حداقل یه تبریک بشنوم !!!
پ.ن2:تو یه سایته ایرانی عضوم .....اونجا از خیلی ها که میشناسمشون  تبریک شنیدم و از خیلی ها که نمیشناختمشون که خیلی خوشحالم کرد....!
پ.ن3:خیلی ناراحت کنندس که فکر کنی روزه تولدت اونایی که فکر نمیکردی بهت تبریک بگن ...همه بگن به جز اونایی که دوست داشتی یه تبریک بهت بگن...!
پ.ن4:امسال تولد نگرفتم....!
پ.ن5:وقتی بهش فکر میکنم  ناراحت کنندس...!




مسافرت....:

خیلی مسافرت خوش گذشت بهتر از این دیگه نمیشد...

خیلی حال کردیم ولی اینقده راه رفتیممممممم که دیگه تا یه مدتی من که از راه رفتن خوشم می اومد .....تا مدت ها دیگه نخوام راه برم...!
یه قست از مسافرت که قابل توجه تر از قسمتای دیگش بودو تعریف می کنم چون اگه بخوام همهرو بگم باید یه شبانه روز بشینم تایپ  کنم..
.
.
.
اگه بخواد هر کسی بره از سوئیس بره ایتالیه باید از کوهای الپ رد بشه...
ما هم داشتیم میرفتیم هنوزم هوا تاریک نبود  پایینه کوه خیلی سرسبزو قشنگو هوا خیلی گرم بود کم کم رفتیم به سمته بالا بعد هوا هم داشت تاریک میشد رفتیم بالا و بعد دیدیم بالا برف شدید اومده و ولی گفتیم نمیشه که این وسط وایسیم ...ادامه دادیم راهو رفتیم خوردیم به سر بالایی :ی=))
حالا تو اون برف...بعد هوا تاریک یه کم که رفتیم دیدیم چند تا ماشین وایسادن دیگه نمیرن بالا ...داداشم پیاده شد دید دیگه نمیتون برن بالا یعنی ماشینشون نمیکشه...بابام اومد یه ذره گاز بده دید  ماشین بدتر داره به سمته عقب میره:0 ... حالا ما الان کجاییم ؟؟؟ تو ارتفاع 1380 متری از زمین تو سربالایی:0
بعد بابام گفت پیاده شین ...با هر بدبختیی بود دور زد که برگردیم اخه یه کم که نه ولی پایین تر سره راه یه هتل مانند دیده بودیم بعد دور زد سوار شدیم که برگردیم زمین لیییییییز بعد همین جوری داره برف میاد.... باید قشنگ از لبه دره ها رد بشیم تا برسیم به هتله....
من که تمامه بدنم میلرزید از ترس هیچ کس حرفی نمیزد ولی هممون میدونستیم که برگشتن پنجاه پنجاه ه...:0
بابام اصلا گاز نمیداد خوده ماشین حرکت میکرد یه ماشینی که جلومون بود وارد بود به جاده گفت فقط دنده 1 بعدم اصلا گاز نده ....
یه 15 دقیقه بعد دسیدیم به هتله تو این 15 دقیقه نمیتونین تصور کنین چی به ما گذشت بابام گفت دو تا داداش ک.چولوهام بیان پیشه منو داداش بزرگم (اخه ماشیته ما 6 صندلیه یه ).....که اگه اتفاقی افتاد رفتیم تو دره بتونیم اونارو اگه شد بیاریم از ماشین بیرون....:0
بعد که رسیدیم به هتله هممون اول خدارو شکر کردیم بعدم خدا رو شکر هتله اتاق خالی داشت رفتیم اتاق گرفتیم خوابیدیم بعدم فردا هوا افتابی بود دیگه بقیه راهو رفتیم ....!!


پ.ن1:تجربه ای که شاید تو عمره هر کسی پیش نیاد  ما داشتیم..!!
پ.ن2:تو کوهای الپ نخوابیده بودیم که خوابیدیم ..!!
پ.ن3:واقعا وحشتناک بود....!

+ نوشته شده در  2008/8/25ساعت 21:25  توسط یگانه  | 

 

 

 

 

 

je pars en

 

 

 

vacances....pendant deux

 

 

 

 semaines   ....

 

 

 

 

 

پ.ن۱:برای ۲ هفته میرم تعطیلات ........می خوام برم ایتالیا و سوئیس.....!!....

پ.ن۲:بای ......

+ نوشته شده در  2008/8/12ساعت 16:5  توسط یگانه  | 

تولدت مبارک وبلاگکم() با ۲ ماه تاخیر!!

۲ ساله شدی!!!!دیگه کم کم باید یه رفتارای بچه گونه رو کنار بذاری!!

پ.ن۱:نمیدونید چند ساعته دارم زور می زنم فارسی بنویسم!!

 

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 21:43  توسط یگانه  | 

p.s1:salam.......!


p.s2:  emrooz ke na emshab upam injooriye dige!


p.s3: zahra raft!........behtarin doostam:( khoshbegzare behet iran

p.s4:ye ki dige ham raft...ke bemanad!


p.s5tabestoonam too europa bad chiziyee haaaaaaa!


p.s6: chera khabam nemibare


p.s7:  kheli khoshhalam az babati ke alan iran nistam (felan ta modati ham nemiyam


p.s8:  zendegi sadast kafiye sade begiri!(yekami avalesh hazmesh vasam sakht bood vali bad didam na haghighat dare)


p.s9: man ashegheeeeeeeeeeeeeeeee keshvaro zaboone spania hastaaammmm

 

+ نوشته شده در  2008/7/24ساعت 1:52  توسط یگانه  | 

كاش مي شد آسمان را با ستاره ها چراغاني كرد و در نسيم فرياد زد دوستت دارم
ياد تو هميشه در ذهنم عشق تو هميشه در قلبم و عطر مهرباني تو هميشه در وجودم جاريست
يك دنيا گل تقديم تو باد
پدر عزيزم روزت مبارك
 
 

baba joonam az tahe tahe ghalbam barat arezoye khoshbakhtio sarbolandi mikonam ino bedoon ke dokhtar koochooloot hamishe be yadete o hamishe doostet dashte o khahad dasht!


je t'aime papa!
 
+ نوشته شده در  2008/7/15ساعت 21:10  توسط یگانه  | 

سلام خوبین ؟

بعد یه نیم قرنی اومدم اپ کنم!

خب اول یه تبریک به خودم و کسانی  که امتحاناتشون تموم شده بگم!!!!

بالاخره ۵شنبه امتحاناتم تموم شد و از اون روز تا امروز که یه ۲ روزی میشه هنوز تو بهتم که بالاخره تموم شدننن؟؟؟؟(بهت رو نمیدونم درست نوشتم یا نه حالا شما به  پیری  خودتون ببخشید)

واسه تابستون هنوز برنامه ی خاصی ندارم ولی شاید برم کلاس زبان هلندی!

بعد دیگه اههههه یادم رفت میخواستم چی بگم!

اهان!

قبل اینکه خرداد بشه یعنی زمان امتحانات اینقدر دلهره داشتم که می خواستم بشینم گریه کنم!

اخه من اصلا در طول سال هیچ کدوم از کتابامو یه جز یه ۲...۳....تاشونو نخونده بودم!

حالا مثلا تو یه روز باید بشینم یه کتابه ۱۷۰ صفحه ای رو بخونم و حفظ کنم!........فاجعه بود!

ولی خدا رو شکر الان از خودم راضیم اخه تا حالا تو عمرم اینقدر درس نخونده بودم!

کارنامه هم نمیدونم کی میخواد بیاد!

از شانس خوبه منم ۲....۳......کاناله مورد علاقه ی من هم که تو تلویزیون قطع شده! نمیدونم چراااا!

من + مدرسه ایرانی که ۲ روز در هفته بود و مدرسه فرانسه هم میرفتم بعد چون ترجمه ی کارناممو گرفتم دیگه لازم نبود برم امتحان بدم و خیلی وقته سری به مدرسم نزدم حالا ۲شنبه بعد از عمری میخوام برم ببینم چه خبره!(گرچه هیچ علاقه ای به دیدن هیچ کدوم از ادمای اون مدرسه ندارم به جز یه نفر)

واسه تعیین رشته هم به احتماله ۹۹٪ میخوام برم گرافیک چون علاقه و استعداد خیلی زیادی دارم !

و اینو میدونم که اصلا من نمیتونم با ریاضی و شیمی و فیزیک کنار بیام به خاطره همین از رشته ی ریاضی و علوم تجربی هم گذشتیم!

پ.ن۱:خب اینم  از این احتمالا اپ بعدیم  باید راجع به انقراض  پودر لباسشویی و گران شدن چایی و... باید باشه!

پ.ن۲:رااااحتتتتتتتتت شدممممممممممممم!!

پ.ن۳:اصلا احتیاجی به نظر شما نیست من چیزی رو که بخوام تو وبم مینویسم نه چیزی رو که کسه دیگه دوست داره! به خاطر یه ادمایی  مثل شماست که ادم باید نظرات رو تاییدی بکنه!(اگه دوباره بیاد تو وبم میفهمه با کیم)

پ.ن۴: تا اپ بعدی !     بای..........بای.............!!

 

+ نوشته شده در  2008/6/14ساعت 16:8  توسط یگانه  | 

سلام!

به علت مواجه شدن با بحران کم بود "موضوع" اینجانب برای مدتی اپ نمی کنیم تا موقعی که خدایی نکرده یه موضوعی به ذهنمان برسد !

پذیرای هرگونه پیشنهاد هستیم!

پ.ن۱:یه موقع بد جا نیفتد ......منظور ما از این جمله بالا که پذیرا.......... انتقاد نیست فقط پیشنهاد !(چون وبلاگ ما حرف ندارد)

پ.ن۲:اربابی ممنون!(نظر......علی......)

+ نوشته شده در  2008/4/28ساعت 23:26  توسط یگانه  | 

میخوام یه مروری رو سالی که گذشت بکنم!

در کل ساله خوبی نبود خیلی حال نکردم خیلی سختی داشت و خیلی اتفاق های دیگه(خصوصی).

امسال <<سال تحویل>>به اینجا میشه ساعت ۱۰ دقیقه به ۷ صبح که به امید خدا تحویل سال را در خواب و در زیره پتو خواهیم گذروند .

میخواستیم بریم مسافرت ولی نشد طبق معمول یه چیزی خرابش کرد!

کسایی که ساله خوبی نداشتن اشکالی نداره سال نو نزدیک است. ما هم می توانیم مثل طبیعت،همه چیز را از اول شروع کنیم .

ناامید نباشید که :

خدا گر ز حکمت ببندد دری

زند بر درش قفل محکمتری!...

نه،ببخشید ز رحمت گشاید در دیگری!

پ.ن۱:البته اینجایی که ما هستیم شاملش نمیشه چون بهاری نشده همیشه بارونو سرماس!!

پ.ن۲:امسال بدون تو خواهد گذشت!

پ.ن۳:عیدتون مبارک!

+ نوشته شده در  2008/3/19ساعت 23:57  توسط یگانه  | 

خدایا دوسسسسست دارم!!

مممممنوووووووووووونمم ازت........!!

بهتر شدم ......دردم کمتر شدههه

 

+ نوشته شده در  2008/3/18ساعت 20:9  توسط یگانه  | 

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

کمکم کنننننننننننن!!

فقط خودت........

دارم میمیرم دیگه .............

کافیه........

برام دعا کنین خوب بشم!!

+ نوشته شده در  2008/3/15ساعت 20:32  توسط یگانه  | 

سلاممم!!

خوف تشریف دارین؟

من که دیگه نیستم!!

می دونین؟

این الان ضربان قلبه منه....!!(ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...)

راست گفتم!!(نه چاخان بستم)

واییی ولی دیگه این یکی راسته که دارم از خستگی میمیرم!!

اهان اینقدر چرت گفتم که یادم رفت میخواستم راجع به چی نویسم!!

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!

خب حالا میگم!!

دیروز بود فکر کنم یا پریروز یادم نیس درست که چه روزی بود!!؟

زنگه اخر یعنی میشه ساعت ۴ و ۲...۳ دقیقه !!

بچه های مدرسه همه تعطیل شدن و اومدن بیرون.....

طبق عادت همیشه ما اخرین نفریم.......

اینا کین؟

چرا بچه ها اینجا همه جمع شدن؟

چه خبره؟

همه دارن با هم دیگه حرف میزنن........

یه چیزی وسطه جمعیت هست که مثله اینکه من ازش بی خبرم......

یکی از دوستام یه توجهمو به یه چیزی زیره پام جلب کرد.........

خون!

دیگه نتونستم تحمل کنم بچه ها رو کنار زدم با ۱۰۰۰۰۰۰ زحمت دیدم یه پسره رو اسفالت افتاره پهلوشو گرفتههه...

وای خدای من اینجارو داره خون ازش میرههه

چرا یکی کاری نمیکنه ؟؟....

همون موقع یکی دووید به یکی از معلم های دمه در گفت امبولانس خبر کنین!!!

تو عمرم اولین بار بود  به جز فیلم  تو صحنه ی واقعی میدیدم که یکی چاقو خورده  و رو زمین افتاده و داره ازش خون میرهه!!....

بعد از یه مدتی پلیس اومد و امبولانس بردنش بعد فرداش :

تو مدرسه گفتن  که ۲ تا چاقو بهش زده بودن .....

به پهلوش......

خدای من  به خاطره چی؟؟؟......!!

یه گوشی که مدلش بالا بودهه......

بعد اخه مدرسه ی ما تو منطقه ی عربا هست بعد اونجا یه کمی محلش درست حسابی نیس

یعنی لاتو اینا زیاد داره ...

یکی از همونا هم اومده بوده به پسره که پاکستانی  بوده میگه گوشیتو بده بعد اونم میگه نه اینم ۲ تا چاقو بهش میزنه و فرااارررررررررر!!

همین!!

اینم ار این تا حالا هم که نیومده مدرسه !!

من برم دیگهه!!

به کسی هم نمیگم یعنی اصلا فکر نکنم به جز "اربابی" کسه دیگه ای هم باشه که بخواد بیاد !!

بودن هااا ولی خیلی وقته که دیگه نیستن!!

همین

من برم دیگه

بای...........بای..........!!

خوب بخوابید!!

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 21:57  توسط یگانه  | 

بابا جونم تولدت مبارک!!

امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰سال زنده باشی نههه بازم کمه انشالله همیشه زنده باشی و در کناره من باشی!!

هیچ وقت تنهام نذار!!

ببخشید که نمیتونم کادوی خوبی بهت بدم!!

همیشه بهترین چیزارو واسم فراهم کردی ممنونم ازت

انشالله جبران میکنم!!

خدایا سایشو هیچ وقت از سره ما کم نکن!!

تولدت مبارک!!

همون دختر کوچولوت که خیلی خیلی دوست داره!

یگانه!

 

+ نوشته شده در  2007/12/21ساعت 22:42  توسط یگانه 

سلام ........!

خوب هستید........؟!

اومدم ببینم چه کار میکنین.........؟!

خوب هستید ..........................................؟!

در سلامتی کامل به سر میبرید هوووو...............................؟!

چه قدر بی مزس این ۴خونه هاااااا!!

از زوره بی کاری باید بشینیم ببینیم!!

خبببببببببببب

من اومدمممم!!

همین جوری پای کامی بودم بعد نمیدونستم می خوام چی کار کنم گفتم بیام یه اپی بکنم!!

واایی امتحانااام شروع شده  مدرسه ایرانی نهههههه....... مدرسه فرانسه!!

امروزم افتتاحیش بود(امتحان جغی)

امتحان جغرافی داشتیم!!!

حالا منم نه اینکه اخره شانسم(لوکه خوش شانس به من حسودیش میشه)دیشب که مهمونی بودیم مثلا خیره سرم جزومو برده بودم بخونم (موقعی که تو خونه نشستم نمی خونمااا حالا تو مهمونی میخوام بخونم؟)بعد نه اینکه نخونمدم که هیچی جا هم گذاشتم بعد اومدم خونه میگم:مااااااااماااااااااااان؟

مامانم گف چیه دوباره چی کار کردی ؟!

هیچی فقط جزومو یادم رف بردارم!!

مامانم:تو کی تا حالا موقع عادی میشینی بخونی که مهمونی هم میاریش!!

بعد دیگه خلاصه زنگ زدم به دوستم گفتم فردا که میخوام برم مدرسه تو مترو برام بیارتش !!!

حداقل یه ۳۰مین وقت دارم تو مترو بخونم!!

بعد امروز امتحانرو دادم مسخره بود معلممونم که (یه مرده خط بعد توضیح میدم)اصلا تعطیله خودش جو گرفقته بودتش به بچه ها میرسوند!!

خب معلممون:یه مرده اسمش اقای سجیو س!! اصلش ایتالیایی ولی اومده اینجا!!

بعد ما بهش میگیم مهتابی اخه تا بهش سلام میکنی بهت چشمک میزنه()تازهههه فقط به دختراا به پسرا من دقت کردم چشمک نمیزنه!!(زهرا .....میدونه)

بعد صداشم که ادم نبینتش حرف بزنه عین ......!!خیلی صداش کلفته!!

بعد دیگه همیناا اهان من توی(journal de classe)همون چی بهش میگن مثلا دفتری که نمره هاتو توش مینویسن که اولیا ببینن!!

زیره تاریخ امتحانام نوشته بودم bonne chance yeganeh!! بعد این یعنی موفق باشی یگانه!!

بعد میخواست یه چیزی بنویشه توش که ما بتونیم زود تر از مدرسه خارج شیم بعد به من گفت تو که احتیاجی به شانس و ایناا نداری تو که درست خوبه

اهاان حالاا پاتیناژ!

ما رو از طرف مدرسه بردن پاتیناژ!!

من تا حالا نرفته بودم!!

بعد من فکر کردم الان میخورم زمینو ایناا ولی اصلا این جوری نشد!!

اخه من اسکیتم خیلی خوبه یعنی قشنگ بازی میکنم!!(حرکاتو ایناا)

بعد عینه اسکیت بود فقط سره پیچ باید اروم میپیچیدم که چون یخ بود لیز بود!!

وایییییییی اخره کرکره و خنده بودن این مراکشی هاا یه پسره بود اسمش ایوب بود تو کلاسه زهراس!!

اصلا اخرش بود این ....نمیتونم بنویسم باید میدیدینش(زهرا تو اگه تونستی بیا بگوو)

همین دیگه بای

+ نوشته شده در  2007/12/17ساعت 17:5  توسط یگانه  | 

bonjour!!

vous allez bien?

moi je vais bien!!.....

سلام خوبین؟

دیدین اصلا دیگه قات زدم حسابی!!

اینقد فرانسه حرف زدم قاتی کردم اینجارو با مدسه اشتباه گرفتم!!

دیدییییییییییییییییییییییییییین؟

ندیدیییییییییییییییییییییییییین؟

اخه چرا ؟

اصلا چیو قرار بود ببینین که ندیدین!!؟(می گم قاتی کردم قبول کنین)

دیگه دارم از خستگی میمیرم!!

نمی دونم چی کار کنم!!

فرانسه خیلی زبونه سختیه!!

دوست دارم بخونم ولی خیلیییییییییی سخته!!

مثلا بذارین یه مثال بزنم!!

از فعل خوردن خیلی خوشم میاد!!

تو فرانسه میشه "manger"

بعد اینکه این شکلی میشه!!

من میشه je

تو میشه tu

او مذکر میشه il

او مونث میشه elle

شما میشه vous

ما میشه nous

انهای جمع مذکر میشهils

انهای جمع مونث میشه elles

خب

حالا بریم سراغ صرف کردن!!

je mange

tu manges

il  یا elle mange

nous mangeons

vous mangez

ilsیا elles mangent

خب تموم شد!!

امیدوارم که درس امروز را خوب یاد گرفته باشید!!

حالا میخوام قضیه ی اپ کردنو بگم!!

ماااااا یه هفته تعطیلیم!!

بابته؟

بابته اینکه جشن مرده هاشونه!!!

میرن میشینم پای قبر از دست دادگانشون!!

بعد های های اشک میریزن!!

البته اشک نمیریزن!!

مثلا اشک میریزن!!

بعد همین به خاطر این ما یه هفته تعطیلیم!!ژ

ولی این قدر درس دادن و واسه بعد تعطیلات امتحان گذاشتن که اصلا جای خوشحالی نداره که هیچ تو سر زدن دارهه!!

من دیگه وقت ندارم به کسی خبر بدم!!

هر موقع بعد از قرنی اومدیم یه سر بزنین دیگه خودتون میبینین دیگه!!

من برم!!

بای..............بای.......................!!!!!!

+ نوشته شده در  2007/10/26ساعت 16:41  توسط یگانه  | 

سلام خوبین؟؟؟

امروز به خاطره یه اتفاق خاص اومدم اپ کنم!!!

چند شبه پیش بابام به خواب دیده بود!!

برام تعریف کرد!!

این خوابش بود..............

گفت خیلی طبیعی خوابیده بودم که انگار یه کسایی وارم اتاق میشن!!

ادم نبودن یعنی بابام نمیدتشون!!

بعد میان خیلی اروم میگن ما اومدیم تو رو با خودمون ببریم!!

بعد یه چیزی مثله نیروی مغناطیسی که چیزای اهنی رو به طرفه خودش میکشه میاد بالا سره بابام!!

بعد یکی هم بوده که خیلی مهربون مثله یه دکتر که میاد بالا سره ادم و دلداری میده!!

بعد همش  میگفتهکه اصلا نترس ....نگران نباش ما با تو کاری نداریم فقط اومدیم ببریمت!!

بعد بابام میگفت که یه حسی داشتم که دیگه میدونستم کاری از دستم بر نمی یاد دیگه همه چی تموم شد!!

بعد بابام یهو از خواب میپره!!

این خوابش بود!!

به نظره من این یه هشداره که میگه حواستو جمع کن بودنت همیشگی نیست!!

وقتی بابام اینو واسم تعریف کرد ترسیدم گفتم یعنی الان هر لحظه ممکنه که ادم بمیره!!

من روزه میگیرم!!

ولی تو نماز خوندن یه ذره کوتاهی میکنم!!

همرو مرتب نمی خونم!!

بعد نشستم فکر کردم!!!

الان یه چند  روزیه که دیگه همرو دارم کامل میخونم!!!

 

 

همین الان شما هم یه نگاه به اعمالتون بندازین!!!

ببنین چقد غیبت کردین!!!؟؟

چقد کسی رو مسخره کردین؟؟؟

چند نفرو کسی رو از خودتون ناراحت کردین؟؟!!

و کلی چقد های دیگه............

اینارو که میگم در مورده شما نیست فقط یه موقع فکر نکنین..................

منم خودم کلی اشتباه دارم!!

ولی دیگه نمیخوام داشته باشم!!

همین!!

تا اپ بعدی!!

بای..................بای..................

 

+ نوشته شده در  2007/9/7ساعت 0:54  توسط یگانه  | 

سلاممممممممممممممممم!!(همین قد م رو کش دار بخونید)

خوبینن؟

چی کارا میکنید؟؟؟

مننننننننننننننننننن امروووووووووووووووووووز با مترووووووووووووووووووو رفتممممممممممم!!!

کجا رفتم؟؟؟

رفتم کلاس زبانم !! اخه دو روز پیش امتحان داده بودم رفتم که نمرموووو بگیرم!!!

بعد معلمه برگمو گذاشت جلوم قلبم داشت از تو دهنم میزد بیرون ولی جلوشو گرفتم

از ۱۰۰ نمره شدم ۹۲!!!

بابااااااااااااا خیلی خوبهه!!!!

نمی دونین کهه من یخه حوض شکستم!!!! دیگه کارم به جایی کشیده بود که می رفتم از لبه چشمه اب میاوردم بابا من کلی زحمت کشیدم!!!

الان بچه های کلاسه مون رو میگم نمره هاشونووووووو

یه دوست دام اسمش zong (جنسیتش مونث)بعد اون شد ۷۳

بعد john امریکایی شد ۶۵ فکر کنم!!!

من شاااااااااااااگرد اول شدم!!!

پس تبریکاتون کووووووو؟

خی همین دیگههه من برم!!!!

بای...........بای...........

+ نوشته شده در  2007/8/31ساعت 18:36  توسط یگانه  | 

سلام خوبینننن؟؟؟؟

چی کارا می کنید!!!؟؟؟؟

چرا نشستید پاشین بیاااااین!!!

مثلا امروز تولدمه هاااااااااا!!!

تفلد........................ تفلد..................... تفلدم................ مبارک......... مبارک.......... تفلدم مبارک!!!

ولی یه مسئله ای !!!!

من نمی دونم چند سالم میشههه!!!

خو نمی دونم!!!!

من متولد سال ۱۳۷۲ ام!!!!

شما بگین چند سالم میشه!!!!!

در ضمن هر کدومتونم باید برام یه ارزویی بکنید!!(زوری یه هااااااااااااااااااا)

اگه ارزو نکنید باهاتون قهر می کنم!!!!

بای.......بای..............

+ نوشته شده در  2007/8/25ساعت 14:38  توسط یگانه  | 

سلام خوبیننن؟؟؟؟

وایی خدا لعنت کنه کسی که کامی ادما رو ویروسی می کنه!!!!!!

همین بلا سره ما هم نازل شد!!!!!!

اصلا وقتی کامی نباشه!!!!هاااااااااااااا اصلا نیمی از وجود منم نیست!!

ادم از همه جا بی خبره!!!

می خواستم برم تو سایت یورو سپرت نمی توونستم کههه داشتم دیوونه می شدم می خواستم برم ببینم مسابقات جدید تنسی کی شرو می شه!!!!

همون us open بالاخره بااابام کشفش کرد!!!

نمی دونم چی بگم!!!!!!

یه جورایی تو فرانسه پیشرفت حاصل شدم(من حرف نزنم سنگین ترم نههه؟)

البته یه کمی هااااااااا

ولی اگه برم مدرسه فرانسه که الان داره جور میشه دیگه توپه توپ میشه!!!!

خب همیناا دیگهه!!

اها راستی سریال چارخونه رو تو ایرانم نشون میده یا داده؟؟؟؟؟

خیلییییییییی با حالههههههه

مخصوصا شنبه و حامد!!!

اصلا کرکره ان!!!

دیگههه اها.....

یه معذت خواهی کلی به خاطره اینکه بعضی ها اپ کرده بودن من نبودم به موقع به دل نگیرن!!!

به خدااا تقصیر من نیست!!!

من ار بس در روز تایپ می کردم مثه جت می نوشتم ولی چون فاصله افتاد بینههه کارامالان اصلا نمی تونم تایپ کنم............یه کلمه می خوام بنویسمااااا ۱۰۰۰۰۰ ساعت باید بگردم دنباله حروف

خووو چیهه؟

ادمه دیگه یادش میره!!

من دیگه برم!!!

مواظبه خودتون باشین یه موقع اوف نشید

بای...............بای.............. 

+ نوشته شده در  2007/8/21ساعت 21:20  توسط یگانه  | 

سلام خوبین؟

امروز اومدم تا راجع به اومدن یه دوست جدید بهتون بگم!

اسمش نیلوفره(فک کنمیادم رفت خب)

میره اول دبیرستان!(همکلاسی خودمه!)

من که گفتم میرم کلاس زبان!بعد اونم همون جایی که من ثبته نام کردم ثبنه نام کرده ولی اون هر روز در هفته میره من ۳روز در هفته!

تو دعای کمیل باهم اشنا شدیم! دختر خوبی!اهداف زیادی تو کلش واسه اینده داره که رسیدن به اوناااااا خیلیییییییی سخته!

قراره اگه رفتیم مدرسه بلژیکی با هم درسامونو بخونیم و کار کنیم!

یه کتاب خونه هم هست تو همون موسسه ای که من میرم بعد قراره بعضی موقع ها  با هم قرار بذاریم بریم اونجا!

خلاصه همین!

حالا کم کم بیشتر با هم اشنا میشیم!

راستییییی!

دیگه نمی خوام به کسی خبر بدم که بیاین می خوام ببینم کیا خودشون میان بعضی مو قع ها سر میزنن به وبم........می دونم که هیچ کس نیم یاد تا نگ ولی دیگه حوصله ندارم به ۱۰۰۰۰۰ تا وب بگم که اپ کردم!

بعدم می خوام اینم بگم که زهرا(لیلا) یه موقع فک نکنی ما تو رو فراموش می کنیم هااا بابا تو پیش ما یه جای مخصوص داری!!!

یه داستان خیلی قشنگ می خوام براتون بذارم حتماااااااا برین بخونین تو ادامه مطلب......خیلی قشنگه!!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/28ساعت 16:27  توسط یگانه  | 

سلام خوبین.....من که اصلا خوب نیستم........

با عرض تسلیت به خودم بنده کارنامه گرفتم......

از همونی که می ترسیدم  سرم اومد.......

اولش ناراحت شدماااااااااااا که چرا اونی که میخواستم نشدم....ولی بعد گفتم به جهنم......

اخه خب تقصیر خودم بود..........امسالی که گذشت قربونه خودم برم هیچی نخوندم....دریغ از یه نگاه به کتاب

دیگه همین........

اها!!!!!!!!!

فقط از یه چیز بد جوری لجم گرفته........

من خب؟

یه همکلاسی دارم پسره اسمش پوریا بعد اون مپل اینکه امسال خیلی خر زده بوده چون هر دفعه که ازش می پرسیدم یا می گفت ۲۰ یا ۱۹..........(بچه خر خون)

بعد من دخترم و اصلا غرورم اجازه نمی ده که از یه پسر()اونم همکلاسیم کمتر بشم......

بعد البته حالا نمی دونم اون چند شده ولی می دونم از من بالاتره........نمی دونم والا........

دیگه همینااااااااااا

ااااااااااااااااااااااا

دیدی چی شد این همه حرفیدم اصلا یادم رفت معدلمو بگم.....

خب..........توجه .......توجه

اینجانب یگانه........به عرضتان می رسانم که من مقطع سوم راهنمایی را با معدل..........نمی خوام بگم چند شدم چون خودم از معدلم راضی نیستم...

خب بسه  اینقدر اصرار نکنید می گم.......

با معدله ۹۶/۱۸ قبول شدم........

اخه چراااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من ۴ صدم می خوام.........!!!!!!

ولی اصلا به درک که ۱۹ نشدم مهم نیستاوهوم

خب اینم از این.....

تا اپ بعدی.......

بای..........بای.............

+ نوشته شده در  2007/7/11ساعت 17:47  توسط یگانه  | 

سلام به شما نه شما بله با شمام.!!

خوبینننننن؟

چی کارا می کنید!!!؟؟؟؟

کارو زندگی رو براهه؟؟

خب برم سره اصل مطلب......

امروز اولین جلسه ی کلاس زبانم بود!!!

رفتم اونجا بعد اول با زبونه بی زبونی پرسیدم کلاسم کدومه!!!

بعد رفتم تو کلاس نشستم!!!

بعد کم کم کسایی به اصطلاح هم کلاسی های من بودن اومدن تو....

همشون بزرگ بودن!!!

به جز یه نفر که اونم یکی از همکلاسی های خودم تو مدرسه ایرانی بود!

اسمش محمد مهدی!!!کلاسه اول راهنمایی!!!

بعد معلم اومد........

خودشو معرفی کرد!!!

بیشتره حرفاشو می فهمیدم چون جلسه ی اول بود......الفبا و روزای هفته و اینا رو گفت منم اینارو دیگه بلد بودم!!!

بعد دیگه تو کلاسه ما پرتقالی......مکزیکی..........اسپانیایی...........چینی........ژاپنی.......امریکایی.......المانی بود.

ادمای با حالی بودن.

معلممونم ۲۶ سالش بود.....

بقل دسته منم یه خانومه پرتقالی و یه اقای مکزیکی بودن!!!

اینم از این......

دیگه همیناااا

کاری باری ....

تا اپ بعدی بای........بای........

 

+ نوشته شده در  2007/7/2ساعت 18:13  توسط یگانه  | 

اخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش!!!

بالاخره تموم شدن!!!!

بعد از چننننننننننننننننننننننند وقت بالاخره تونستم یه نفس راحت بکشم!!!

ااااااااااااااااااااااااااااااا!!دیدین چی شد؟

اصلا یادم رفت سلام کنم!!

سلام!!!خوبیییییییییییییییین؟چی کارا می کنید؟؟؟

من که خیلی خوشحالم چون بالاخره این امتحانات تموم شدن!!!

گر چه امسال من اصلا نخوندم یعنی نسبت به ساله پیش اصلا نخوندم ولی خب اصلا هم ناراحت نیستم!!!

دوست دارم معدلم بالای ۱۹ بشه هاااااااا ولی اگه نشدم خیلی مهم نیست !!!

دیگه؟؟

اینجا هم که مثله ایران نیست که ادم تابستونااااا هزار تا کلاس بره

من فقط می تونم کلاس زبان برم!!! از کلاسای تفریحی و ورزشی هم خبری نیست !!!

تازه امسال هم امتحانات نسبت به ساله قبل خیلی سخت تر بود منظورم از ساله قبل نه ۲ ساله ۳ ساله پیش (چقد گفتم ساله)

بعد یه چیزه دیگه!!

یکی به من گفته که وبت فیلتر شده!!

نمی دونم والا یکی میگه من نمی تونم بیام تو وبت چون فیلتر شده اونوقت یکی میاد  یکی نمی یاد نمی دونم والا !!

بعدم مگه من چی تو این وبلاگ نوشتم که بخوان درشو تخته کنن؟؟؟

من باید برم!!

تا اپ بعدی بای

+ نوشته شده در  2007/6/15ساعت 16:22  توسط یگانه  | 

سلام بابا کی گفت تولده من؟

ولی خب میبینم که هیچ کدومتون به نتیجه نرسیدین!

من اینو بگم که جایزه ام واسه خودمه چون خودم الان می خوام بگم

بابا شما یه سر برین به ارشیو مطالب!!

بابا تولده وبلاگمه وبلاگه من ۱ ساله شده

وبلاگ جونم تولدت مبارک انشاالله تولده ۲ سالگیت!!

خب کیکم متاسفانه یا خشبختانه همش واسه منه چون هیچ کدومتون نتونستید بگید (البته زیاد نگران نباشید چون اصلا کیکی موجود نمی باشد)

خب من برم دیگه  همین فقط اومدم اینو بگمو برم!

اهان!!!!!!!

زهرا می خواستم بگم که ببین بهانه نیار میگی که من ۱ سال از تو بزرگترم و از این حرفا یعنی من ۱ سال از تو کوچیکترم

اینا همش توجیه فهمیدی دیگه هم حرف نباشه

بای

+ نوشته شده در  2007/5/28ساعت 16:32  توسط یگانه  | 

سلام من دوباره اومدم(بابا یکی نیست بگه بچه پرووووو تو که همین امروز اپ کردی چرا دوباره اومدی؟)

بابا شما ها خیلی بی معرفتید!!

بپرسید  چرا اگه براتون مهمه!

تولده بابا یعنی اصلا ماهه خرداد ماهه مقدسه برای من

تولد تولد تولدت مبارک(...) مبارک مبارک تولدت مبارک متاسفانه کیک موجود نمی باشد که کسی بخواد شمع هاشو فوت کنه!!

من اون موقع که کامپیوترمون خراب بود منتظر بودم که درست شه بایم اپ کنم بعد یادم رفت(الزایمر)

خیلی دوست دارین بگم تولده کیه نه؟

ولی نمی گم هر کی نظر میده به این پستم یه حدسم بزنه!

به کسانی که پاسخ هایشان صحیح بود جوایزه ارزنده ای اهداء می شود!

جوایز اینا هستن(به اولین نفری که بگه یه ابنبات چوبی اهداءمی شود.چون نظر بعد از تایید من میره به نفره دوم یه عدد چوبه ابنبات چوبی اهداء میشد و به نفر سوم هم  اشغاله ابنبات چوبی اهداء می شود.)

منتظرم اگه تا فردا اصلا نظر نداشتم یا کسی نتونست بگه خودم میگم

بای

+ نوشته شده در  2007/5/26ساعت 23:53  توسط یگانه  | 

سلام خوبید؟؟/

امروز تولده داداشم بود!

خیلی حال داد!!!!!!!

همه بچه ها بودیم!!!!

بعد دیگه خوب بود دیگه

اهان اسمه داداشم علی!

علی جونم تولدت مبارک!!

تولد تولد تولدت مبارک علی

 

 

جونم

 

 

 

انشا الله

 

 

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

 

سال

 

 

زنده باشی!!

 

 

چند تا عکسم از تولدش

 

 

گرفتم تو

 

 

ادامه مطلب برین ببینین!!

 

 

دیگه همین دیگه

 

 

تا اپ بعدی بای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/4/18ساعت 22:8  توسط یگانه  | 

سلام سلام من اومدم.

دیگه داشتم دوونه می شدم بابا.

اخه می دونین کامپیوتر ما خراب بود یعنی خراب بود دیگه

خب بازم سال نو مبارک

اخه خب من چی بگم؟

نمیدونم!!!

اهان می خوام از همه معذرت خواهی بکنم تو این مدت بهشون سر نزدم(از حمیده جون.از لیلا(زهرا).از مینا)

خلاصه اگه کسی از قلم افتاد به بزرگی خودش ببخشه(اگه کوچیکتر هم هست به کوچیکتریه خودش ببخشه)

خب دیگه رسما اومدن خودمو اعلام می کنم.!!(پادشاه روم)

خب من دیگه برم (چه قد خب گفتم تو این اپما)

بای

+ نوشته شده در  2007/4/6ساعت 21:26  توسط یگانه  | 

سال نو مبارک!

چه تبریکی گفتم خدایی هاااااااااااا

می ترسم یه موقع رو دل کنید

ببخشید سال ۱۳۸۶ مبارک .

امیدوارم سال خوبی رو شروع کنید و داشته باشید(نمیدونم از نظر گرامر درست بود یا نه)

ما که اینجا خیلی سال نو برامون معنی نداره ولی خوش به حال کسایی که تو ایرانن

اهان عیدی هایی هم که میگیرین انشاالله از گلوتون پایین نره

چون ما اینجا فقط مامان بابامون بهمون عیدی میدن

راستی حسابی اجیل بخورید جای منم پر کنید(چایی نخورده پسر خاله شدم؟)ولی توجه داشته باشید که یهو نترکید.

خب خوش بگذره

بای

+ نوشته شده در  2007/3/20ساعت 13:24  توسط یگانه  | 

سلام  چطورین؟

اگه یه سر به وبلاگ زهرا که تو پیوند های هست یه سر زده باشین تو اپ جدیدش نوشته که امتحانات تموم شد  و خیلی خوب نداده.

خب اولا: خیلی خوب داده چاخان میگه

 

دوما:زهرا اگه اینو ببینه قیمه قیمم میکنه البته من نمیدونم شایدم عکس العملی نشون نده ولی زهرا جون متاسفم

چون نمیتونستم نسبت به اون نوشتت بی تفاوت باشم

سوما: امتحانای منم تموم شد و من گند زدم یعنی امتحانای اخرمو گند زدم(افرین به خودم و خسته نباشم)

خب دیگه می خواستم چی بگم........نمی دونم.

اهان................ میخواستم بگم اگه کارناممو گرفتم معدلمو می نویسم البته مطمئن نیستم باید راجع بهش فکر کنم

بای

+ نوشته شده در  2007/1/12ساعت 17:22  توسط یگانه  | 

سلام.خوبین؟

خوش به حال کسایی که شب یلدا تو ایران هستند.همه فامیل دوره هم جمع هستند هندوانه می خورن

خلاصه خوش به حالتون جای منم حسابی بخورین. هیچ هندوانه ای هندوانه ایران نمیشه اصلا اینو بگم بهتره هیچ جا ایران نمیشه. من که خیلی دلم برای دوستام و فامیلام تنگ شده

خوش باشین .

+ نوشته شده در  2006/12/21ساعت 22:19  توسط یگانه 

سلام.خوبین چند روزه پیش تولده داداشم بود اسمش امین است الان چند تا عکس ازش میذارم تو وبلاگ اگه می خواین ببینین رو ادامه مطلب کلیک کنین.امین ۷ سالش تموم شد رفت تو ۸ سال.

 

تولد تولد تولدت مبارک

 

 

 مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تولدت مبارک.

 

 

 

 

 

 

 

امین جونم انشا الله

 

 

 ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

 سال زنده باشی.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/12/6ساعت 14:9  توسط یگانه  | 

+ نوشته شده در  2006/11/30ساعت 18:0  توسط یگانه  |